سر کِلاسـ میشینیـ وَلیـ حَواسِتـ پیشہ اونھ آرومـ آرومـ دفترتو خَطـ خَطیـ میکنیـ یهو میبینیـ اِسمشو نوشتیـ همه چیـ یادِتـ میاد خستہ میشیـ اَز اینـ همھ خاطره خستھ میشیـ اَز خودتـ کہ هنوز تو فکرشیـ خستہ میشے از این آهنگاے تڪرارے کہ جاے اون شده همدمہ تنهاییاٺ خستہ میشی از ایڹ کہ نمیتونے هیچ کار کنی حرفاش هنوز تو گوشتہ کہ میگفت میمونہ کہ میگفت ہستم تا آخرشـ
یادمه وقتـــــــــی بچه بودم ●•• بعضی وقت ها بابامو نگاه میـــــکردم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشـــــــغالای ریزی بود که روی فرش ریخته بود من حسابی به این کـــــارش میخندیدم چـــــــــون ما هم جـــارو داشتیم هم جارو برقـــــی تا …….. چند وقت پیــــــــش داشتم با خودم فکر میکردم که چجــوری مشکلاتمو حل کنم•• یهو یه خــــــودم اومدم دیدم◇◆◇ که یه عالمه آشغال از روی فرش جـلوی خودم جمع کردم ❣
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان تنهایی خودم!!! و آدرس msowdagar.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.